امام سجاد علیه السلام می‌ فرمایند : « نحن ابواب الله و نحن صراط المستقیم »


پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) ابوبکر را همراه آیاتى از اوّل سوره برایت به سوى مکّه اعزام کرد تا آن را براى اهل مکّه اعلان کند. در این لحظه جبرییل از طرف خدا آمده و گفت : «لن یودِّی عنک الاّ انت او رجل منک»؛ ( این ماموریّت را جز خودت یا کسى که از توست نباید انجام دهد) . پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) على را با شتر خود به نام «عضباء» یا «جدعاء» در پى ابوبکر فرستاده و فرمود : «ادرکْه فحیثما لقیتَه فخُذ الکتاب منه واذهب الى اهل مکّه فاقراه علیهم»؛ ( او را دریاب، و هر جا که او را دیدى نامه را از او گرفته عازم مکّه شو و آن را براى اهل مکّه اعلان کن) . و على(علیه السلام) در «عرج» یا در «ذوالحلیفه» یا در «ضجنان» و یا در «جحفه» به او رسید ، نامه را از او گرفت و عازم مکّه شد ، حجّ را به جا آورد و آن را ابلاغ و اعلان نمود .
مرحوم علاّمه امینى(رحمه الله) در الغدیر(1) 73 نفر از علمایى که در کتابهاى خود این روایت را ذکر کرده اند ، بر شمرده است ; که سندهاى این بزرگان در قضیّه اعلان برایت به گروهى از اصحاب با سابقه مى رسد و افراد ذیل از جمله آن اصحاب مى باشند :
1 ـ امیر مومنان على(علیه السلام); زید بن یثیع از آن حضرت نقل کرده است : «لمّا نزلت عشر آیات من براءه على النبیّ(صلى الله علیه وآله)دعا ابا بکر(رضی الله عنه)لیقراها على اهل مکّه ، ثمّ دعانی فقال لی : ادرک ابا بکر فحیثما لقیته فخُذ الکتاب منه ، فاذهب به الى اهل مکّه فاقراه علیهم ; فلحقتُه بالجحفه فاخذت الکتاب منه . ورجع ابو بکر(رضی الله عنه) فقال : یا رسول اللهنزل فیَّ شیء؟ قال : لا ، ولکنّ جبریل جاءنی فقال : لن یودّی عنک الاّ انت او رجل منک»؛ (هنگامى که ده آیه از سورهبرایت بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)نازل شد ، پیامبر از ابوبکر خواست که آن را براى اهل مکّه اعلان کند ، سپس مرا خواسته فرمود: خود را به ابوبکر رسانده هر کجا او را دیدى نامه را از او بگیر و به سوى اهل مکّه برو و آن را براى آنان اعلان کن. و من در جحفه به او رسیده نامه را گرفتم و او برگشت و به پیامبر عرض کرد : اى پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آیا چیزى درباره من نازل شده است؟ حضرت(صلى الله علیه وآله) فرمود : نه ، ولى جبرییل نزد من آمده ، گفت : این نامه را جز خودت یا کسى که از توست نباید اعلان کند) .
عبدالله بن احمد در «زواید المسند»، و حافظ ابوالشیخ، و ابن مردویه آن را نقل کرده اند . و همچنین سیوطى در «الدرّ المنثور» و متّقى هندى در «کنز العمّال» و شوکانى در «تفسیر» خود آن را از آنان نقل نموده اند. و در تفسیر«المنار» و... نیز دیده مى شود(2) .
2 ـ ابوبکربن ابى قحافه ؛ وى مى گوید: «پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را براى اعلان برایت به سوى اهل مکّه اعزام کرد تا اعلان کند که از سال آینده مشرکان حقّ ندارند حجّ به جا آورند و کسى حقّ ندارد برهنه و عریان طواف کند، و به جز مسلمان کسى داخل بهشت نمى شود، و میان پیامبر و هر کسى که پیمانى هست تا پایان مدّت آن ، بر حال خود باقى است، و خدا و رسولش از مشرکان بیزارند. او سه روز در راه بود که پیامبر به علىّ فرمود : «الحقه ، فردَّ عَلَىَّ ابا بکر وبلّغها انت»؛ (خود را به او برسان ، و ابوبکر را نزد من برگردان و خودت آن را اعلان کن( . مى گوید: علىّ چنین کرد، و وقتى که ابوبکر خدمت پیامبر رسید گریه کرد و گفت: اى پیامبر خدا! درباره من مشکلى پیش آمده؟ حضرت فرمود : «ما حدث فیک الاّ خیر ولکن اُمرتُ ان لایبلّغه الاّ انا او رجل منّی»؛ (درباره تو جز خیر اتّفاقى رخ نداده، لکن من مامور شده ام که آن را جز من یا مردى که از من است تبلیغ نکند) .
این حدیثرا احمددر «مسند»، و ابن کثیر در «تاریخ» خود نقل کرده اند(3) .
3 ـ ابن عبّاس .
ترمذى در «جامع»، و بیهقى در «سنن» و...این روایت را از او نقل کرده اند(4) .
4 ـ جابر بن عبد اللهانصارى .
دارمى در «سنن» خود، و نسایى در «خصایص» و... این روایت را از او نقل کرده اند(5) .
چکیده این احادیث این است که : وقوع اصل داستان تواتر معنوى یا اجمالى دارد; یعنى این که آیات از ابوبکر گرفته شده، و امیر مومنان (علیه السلام) آن را ابلاغ نموده، و وحى نازل شده که به پیامبر دستور مى دهد جز او یا فردى که از اوست نباید آن را اعلان کند . و این رخداد اشاره دارد به این که شخصى که وحى مبین ، وى را براى اعلان و تبلیغ چند آیهاز آیات قرآنشایسته نمى داند چگونه او را بر ترویج و تعلیم همه دین، و تبلیغ همه احکام و مصالح ، امین قرار مى دهد؟!(6)


پی نوشت:


(1). الغدیر، ج6، ص477 ـ 480 .

(2). زوائد المسند ، ص 353 ، ح 146 ؛ الدرّ المنثور، ج2 ، ص 209 [ج4، ص122] ؛ کنز العمّال، ج 1 ، ص 247 [، ج2، ص422 ، ح 4400] ؛ فتح القدیر، ج 2 ، ص 319 [ج2، ص334] ؛ تفسیر المنار، ج 10 ، ص 157 .

(3). مسند أحمد، ج 1 ، ص 3 [ج1، ص7 ، ح 4] ؛ البدایة والنهایة، ج 7 ، ص 357 [ج7، ص394 ، حوادث سال 40 ه] .

(4). سنن ترمذی، ج 2 ، ص 135 [ج5، ص257 ، ح 3091] ؛ السنن الکبرى، بیهقی، ج 9 ، ص 224 ـ 225 .

(5). السنن الکبرى، ج 2 ، ص 67 [ج5، ص129 ، ح 8463] ؛ خصائص أمیر المؤمنین ، ص 20 [ص 93 ، ح 78] .

(6). •گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص583.



آخرین مطالب

» ماجرای حضور برخی از زوار اربعین در مرز شلمچه ( شنبه 29 شهریور 1399 )
» وعده‌ی ما همه افتاده به فردا حتماً ( سه شنبه 25 شهریور 1399 )
» مجبورم این کار را انجام دهم! ( سه شنبه 25 شهریور 1399 )
» لزوم برخورد قضایی با محمدباقر نوبخت در ماجرای خرید تضمینی ( دوشنبه 24 شهریور 1399 )
» آنجا بودی و سوختی و البته صبر کردی ؛ عجب صبری ... ( دوشنبه 24 شهریور 1399 )
» یک لحظه غفلت ، یک عمر پشیمانی! ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» اوایل برایت دلنوشته می‌نوشتم اما حالا دیگر دلم خودش می‌نویسد. ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» پیشرفت به چه قیمتی؟ ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» چه رنگی و چه استایلی؟ ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» زندگی طلایی با چند دقیقه ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» دل گرفتن که نه ، دلم می‌شکند. ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» این عزت نیست ؛ خودت را ذلیل نکن! ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» پیراهنِ عثمان‌مداران ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» اگر تمام دنیا مقابلتان باشد ... ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» اسبَت را کجا پنهان کردی؟ ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» در محرم دل هوایی می‌شود ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» شاید درس‌های مهمتری از کربلا و اسارت کاروان باید می‌گرفتیم... ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» نقدِ معصوم با چاشنیِ دلسوزی! ( یکشنبه 23 شهریور 1399 )
» برایَت گِران تمام می‌شود! ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» هیچ وقت به امام زمانت کمک نکن! ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی... ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» تردید ، روی آتشِ شجاعت آب می‌ریزد! ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» تا آن روزی که انسان و جهان از سردرگمی نجات یابند ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» شباهت دارد ، اما نباید تکرار شود. ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» حال قمر و شمس و زمین بی تو خراب است ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» هیچ وقت به اولویتِ اولت نگو اولویت دوم! ( شنبه 22 شهریور 1399 )
» خیلی‌ها شادی را گمشده می‌دانند ( جمعه 21 شهریور 1399 )
» کلام استاد : مزرعه خودرو ( چهارشنبه 19 شهریور 1399 )
» تصاویری عجیب از دپوی محصولات ایران‌خودروی بابل ( چهارشنبه 19 شهریور 1399 )
» کلام استاد : تخلفات بانک آینده ( چهارشنبه 19 شهریور 1399 )
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic