امام سجاد علیه السلام می‌ فرمایند : « نحن ابواب الله و نحن صراط المستقیم »

حضور امام زمان (عج) در دسته عزاداری

نویسنده : محمد | تاریخ : 10:30 ق.ظ - پنجشنبه 19 مهر 1397

 روز عاشورا بود و موج عزاداران - از هر سو - به طرف کربلا در حرکت بود ، علامه بَحرالعلوم به همراه گروهی از طلبه ها به استقبال عزاداران می رفتند..

 به محلّه طُویریج رسیدند (که دسته ی سینه زنی و سبک سینه زنی شان مشهور است) وقتی سید بحرالعلوم به آنها رسید ناگهان - با آن کهولتِ سن و موقعیت اجتماعی و علمی - لباس خود را به کناری گذاشت و در صفِ سینه زنان با شورِ وصف ناپذیری به سینه زدن پرداخت! پس از پایان مراسم ، یکی از خواص از ایشان پرسید: چه شد که شما یکدفعه چنان دچار احساسات پاک و خالصانه شدید؟! علامه فرمود :

 با رسیدن آن دسته ی عزاداران ، ناگهان چشمم به محبوبِ دلها ، امام عصر علیه السلام افتاد و دیدم آن بزرگوار با سر و پایِ برهنه و با چشمی پر از اشک ، در میانِ جمعیتِ سینه زنان به سر و سینه می زند ؛ به همین جهت ، قرار از کف دادم و در برابِر ایشان آنگونه به سوگواری پرداختم.

 دیدار یار ، علی کرمی ، ج۲ ، ص۲۰۰

#از_عاشورا_تا_ظهور ۳۸

✅ کانال "مهدیاران"
http://eitaa.com/joinchat/2885222402Ce75349b11c



برچسب ها : امام زمان (عج) , سید بحرالعلوم , عاشورا , دیدار یار , دسته عزاداری , سوگواری ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , از عاشورا تا ظهور , Main Post ,
 

مرد صابونی

نویسنده : محمد | تاریخ : 06:14 ق.ظ - یکشنبه 3 تیر 1397

 در مغازه عطاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سِدر و کافور به دکان من وارد شدند. متوجه شدم اهل بصره و مردم عادی نیستند. با پرسش و اصرار متوجه شدم از ملازمان حضرت حجت (عج) هستند. با تضرع و زاری از آنها خواستم مرا به ملاقات حضرت ببرند. در نهایت پذیرفتند و به راه افتادیم.

 در راه باران گرفت. اتفاقا من در وقت خروج از بصره ، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب ، بر پشت بام گذاشته بودم. وقتی باران را دیدم به یاد صابون ها افتادم و خاطرم پریشان شد. مقداری که رفتیم در دامنه ی بیابان به چادری رسیدیم. یکی از ملازمان گفت حضرت در آن چادر است و برای گرفتن اذن دخول برای من، به داخل رفت.

 گفت و گوی آنها را شنیدم که حضرت فرمودند : او را به جای خود برگردانید و دست رد به سینه اش بگذارید ، تقاضای او را اجابت نکنید و در شمار ملازمان ما ندانید ، زیرا او مردی است صابونی.
 کتاب میر مهر ، ص ٣٠٨

آل عمران ، آیه ٩٢ : "لَن تَنَالُوا البِرَّ حَتَّی تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ"

#حکایات_و_تشرفات ٣٧



برچسب ها : امام زمان (عج) , کتاب میر مهر , آل عمران , لَن تَنَالُوا البِرَّ حَتَّی تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ , تشرفات , مرد صابونی ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ، « جوانان و ازدواج »

نویسنده : محمد | تاریخ : 03:30 ب.ظ - دوشنبه 24 اردیبهشت 1397

 

چشم بصیرت

نویسنده : محمد | تاریخ : 10:45 ق.ظ - یکشنبه 23 اردیبهشت 1397

مردی از اهالی عراق ، مالی را برای امام ‌زمان (علیه السلام) فرستاد ، حضرت مال را برگرداند.
 
 حضرت پیغام داد : که حق پسر عموهایت را که چهارصد درهم است ، از آن خارج کن. مزرعه‌ ای در دست او بود که پسرعموهایش در آن مزرعه شریک بودند ، ولی حق آن‌ ها را نمی‌ پرداخت. چون حساب کرد ، دید که طلب آن‌ ها همان چهارصد درهم می‌ شود.

  پس از پرداختن آن ، باقی‌ مانده را نزد حضرت فرستاد و قبول شد.

  اصول کافی ، مرحوم کلینی ، ج۱ ص۵۱۷

#حکایات_و_تشرفات ٣۶

✅ کانال "مهدیاران"
http://eitaa.com/joinchat/2885222402Ce75349b11c



برچسب ها : امام ‌زمان (عج) , چشم بصیرت , اصول کافی , مرحوم کلینی ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

درمسیر کربلا بودم که ...

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:01 ق.ظ - یکشنبه 9 اردیبهشت 1397

 علامه حلّی (ره) می گوید : شب جمعه ای به قصد زیارت امام حسین علیه السلام به سوی کربلا می رفتم ، در حالی که تنها و سوار بر الاغ بودم و تازیانه ی کوچکی برای راندن مَرکب در دست داشتم. در بین راه عربی پیاده آمد و با من همراه و هم کلام شد. کم کم فهمیدم شخص دانشمندی است ؛ وارد مسائل علمی شدیم ، برخی از مشکلات علمی که داشتم از او پرسیدم ، عجیب اینکه همه را پاسخ مناسب و دقیقی فرمود! متحیر شدم که او کیست؟ که این همه آمادگی علمی دارد؟!

 در این حال به فکرم رسید از او بپرسم آیا این امکان وجود دارد که انسان حضرت صاحب الزمان (عجل الله فرجه) را ببیند؟ ناگهان بدنم را لرزشی گرفت و تازیانه از دستم افتاد. آن بزرگوار خم شد و تازیانه را در دستم گذاشت و فرمود : « چگونه صاحب الزمان را نمی توانی ببینی در حالی که اکنون دستِ او در دستِ توست »

 پس از شنیدن این جمله ، بی اختیار خود را از روی چهارپا بر زمین انداختم تا پای امام را ببوسم اما از شدّتِ شوق ، بی هوش بر زمین افتادم... پس از اینکه به هوش آمدم کسی را ندیدم.

 عبقری الحسان ، ج ۲ ، ص۶۱
 منتخب الأثر ، ج ۲ ، ص۵۵۴

#حکایات_و_تشرفات ۳۵



برچسب ها : امام حسین علیه السلام , امام زمان (عج) , به سوی کربلا , علامه حلّی (ره) , عبقری الحسان , منتخب الأثر , در مسیر کربلا ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

خاصیت عطسه از زبان امام زمان (عج)

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:15 ب.ظ - شنبه 1 اردیبهشت 1397

 نسیم خدمتکار امام حسن عسکری علیه السلام میگوید : یک شب پس از ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) ، بر ایشان وارد شدم ؛ و هنگامی که در خدمتشان بودم عطسه ای کردم. بلافاصله حضرت فرمودند : یرحَمُکِ الله (خداوند تو را رحمت فرماید)

  از این موضوع خوشحال شدم. سپس حضرت فرمودند : آیا میخواهی تو را درباره عطسه بشارت دهم؟

 عرض کردم : بفرمایید. فرمودند : عطسه ، تا سه روز #امان از مرگ است

 کمال الدین و تمام النعمة ، باب۴۲

 به این نکته هم دقت کنید که حضرت در زمان گفتن این کلام فقط #یک شبانه روز از عمر شریفشان می گذشت.

#حکایات_و_تشرفات ۳۴

✅ کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : امام حسن عسکری علیه السلام , امام زمان (عج) , خاصیت عطسه , کمال الدین و تمام النعمة , عطسه ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

اگر کارد به استخوانت رسیده‌...

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:42 ق.ظ - یکشنبه 26 فروردین 1397

مرحوم علامه مجلسی نقل میکند : فردی به نام "ابوالوفای شیرازی" در زمان حکومت ابی علی الیاس زندانی و تهدید به قتل شد. ایشان متوسل به حضرات اهل بیت علیه السلام میشود. شب در عالم رؤیا ، پیامبر اکرم (ص) را زیارت میکند. حضرت میفرمایند :

  اگر کارد به استخوان رسید و شمشیر به گردنت رسید ، یوسف زهرای اطهر (عج) ، فرزندم را صدا بزن و بگو : "یا صاحبَ الزَّمان اَنا مُستَغیثٌ بکَ" "الغَوثَ اَدرِکنی".
(مهدی جان ؛ من به تو پناهنده شدم. به فریادم برس ؛ یا غوث حقیقی ؛ به فریادم برس...).

  ابوالوفا میگوید : من این جملات را در عالم رؤیا گفتم و از خواب پریدم. یک وقت دیدم مامورین ابی علی الیاس آمدند و ما را پیش او بردند. وی گفت : به چه کسی متوسل شدی؟ گفتم : "به منجی عالم بشریت, به فریاد درماندگان و بیچارگان"

  سپس معلوم شد در خواب به ابی علی الیاس گفته بودند : "اگر دوست ما را رها نکنی نابودت می کنیم و حکومتت را بهم می ریزیم...". بعد مبلغی پول و هدایا به ابوالوفا داد و آزادش کرد.

  بحارالانوار جلد۵۳ ص۶۷۸

#حکایات_و_تشرفات ۳۳

✅ کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : پیامبر اکرم (ص) , امام زمان (عج) , اهل بیت علیه السلام , بحارالانوار , کارد به استخوان ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

ماجرای تعمیر اتوبوس حامل مسافر

نویسنده : محمد | تاریخ : 05:54 ب.ظ - شنبه 26 اسفند 1396

صدای اذان از رادیو بلند شد ، جوانی که صندلی کنار من نشسته بود بلند شد و به راننده گفت : نگه دار نمازمان را بخوانیم. راننده با بی تفاوتی جواب داد : الان که نمیشود ، هروقت رسیدیم میخوانی. جوان با لحن جدی گفت : میگویم نگه دار... سر و صدا بلند شد ، دستِ آخر نگه داشت ، جوان نمازش را در جاده خواند و آمد کنارم نشست...

  پرسیدم چه دلیلی داره که اینقدر برات نماز اول وقت مهمه؟ گفت : آخر من به امام زمان (عج) تعهد داده ام نمازم را اول وقت بخوانم ، تعجب کردم! پرسیدم چطور!؟ جوان گفت : من در یکی از شهرهای اروپا درس می‌ خواندم ، فاصله شهر محل سکونتم تا دانشگاه زیاد بود ، بالاخره نوبت آخرین امتحان ترم آخر رسید ، برای امتحان با اتوبوس راهی دانشگاه شدم ، در میانه راه اتوبوسِ پر از مسافر ناگهان خراب شد ، از آنجایی که خیلی امتحان مهمی بود نگرانی زیادی داشتم از اینکه به امتحان نرسم و زحماتم برباد برود.

  شنیده بودم وقتی به لحظه های بحرانی میرسید که کاری از شما ساخته نیست به امام زمان (عج) متوسل شوید... در دلم گفتم یا امام زمان اگر کمکم کنید قول میدهم به شما نمازم را تا آخر عمرم اول وقت بخوانم ، در این هنگام جوان بسیار زیبایی را دیدم که از دور نزدیک اتوبوس شد ، با زبان و لهجه خودشان به راننده گفت چه شده ، راننده جواب داد : خود به خود خاموش شد ، جوان زیبارو مدت کمی مشغول به تعمیر موتور شد ، بعد کاپوت را بست و به راننده گفت استارت بزن ، اتوبوس روشن شد،...

  ناگهان دیدم جوان آمد داخل اتوبوس ، مرا به اسم صدا زد و گفت : تعهدی که به ما دادی یادت نرود!

  کتاب نماز و امام زمان (عج) ؛ ص۸۵

#حکایات_و_تشرفات ۳۱

✅ کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : امام زمان (عج) , کتاب نماز و امام زمان (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

سینی های پر از پول امام زمان (عج)

نویسنده : محمد | تاریخ : 04:33 ب.ظ - یکشنبه 20 اسفند 1396

 اوضاع و احوال مالی آیت الله کوه کمره ای مناسب نبود ، برای تدریس روزی از خانه اش خارج میشد که همسرش به او گفت : چیزی در خانه نداریم. آیت الله گفت : درست میشود ، رفت و برگشت دید هیچ چیز در خانه نیست.

 دو رکعت نماز خواند و شروع کرد به امام زمان گلایه ی عاشقانه کردن ، که آقای من ، ارباب من ، اینطور نیست ما را همینطور رها کنی ، در همین حال درد و دل کردن بود که در زدند ، آقایی سینی گذاشت مقابل درب و گفت : این شهریه شما ، ماه بعد هم می آوریم. سینی پر از پول بود ، آنقدر که مثل شمال شهری ها زندگی کنند.

 ماه بعد هم همان مرد آمد ، ماه سوم آیت الله کوه کمره ای ماجرا را برای دامادش فاش کرد و خبری نشد!! رفت سراغ آن واسطه که سینی می آورد. آن مرد جواب داد: آیت الله کوه کمره ای! آقایی که به من گفت شهریه را بیاورم، همان آقا به من گفت شهریه را نبر.

امام زمان ارواحنافداه بودند که حواله کردند برای آیت الله مخارجش را ...

 کتاب حکایت صالحین

#حکایات_و_تشرفات ۳۰

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : آیت الله کوه کمره ای , کتاب حکایت صالحین , امام زمان (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

چه خوش است صوت قرآن...

نویسنده : محمد | تاریخ : 02:37 ب.ظ - یکشنبه 13 اسفند 1396

 عالم ربّانی ، ملّا زین العابدین سلماسی ، می گوید : « روزی جناب علاّمه بحرالعلوم وارد حرم امیرالمؤمنین (ع) شد و این بیت را می خواند :

  « چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن »

  از علاّمه در مورد خواندن این بیت سؤال کردم. ایشان فرمود : « وقتی وارد حرم امیرالمؤمنین (ع) شدم ، دیدم حضرت مهدی (عج) را که با صدای بلند در بالای سر ، قرآن تلاوت میفرمود وقتی صدای آن بزرگوار را شنیدم ، آن بیت را خواندم. وقتی وارد حرم شدم ، آن حضرت قرائت قرآن را قطع کرد و از حرم بیرون رفتند.

  کتاب نجم الثّاقب

#حکایات_و_تشرفات ۲۹

  کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : ملّا زین العابدین سلماسی , حرم امیرالمؤمنین (ع) , نجم الثّاقب , حضرت مهدی (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

ملاقات امام زمان (عج) با دلاک

نویسنده : محمد | تاریخ : 08:00 ب.ظ - شنبه 5 اسفند 1396

 سید محمد موسوی رضوی نجفی از شیخ باقر بن شیخ هادی کاظمی نقل کرد : شخص صادقی که دلاک بود و پدر پیری داشت که در خدمتگزاری به او کوتاهی نمیکرد. حتی آنکه برای پدر آب در مستراح حاضر میکرد و منتظر می ایستاد که او بیرون آید و به مکانش برساند. همیشه مواظب خدمت او بود مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله میرفت.

  تا اینکه مسجد رفتن را ترک نمود. علت ترک کردن مسجد را از او جویا شدم. گفت : چهل شب چهارشنبه به مسجد رفتم ، چون چهارشنبه ی دیگر شد بخاطر خدمت به پدر میسر نشد به مسجد بروم تا اینکه شب شد ، عازم مسجد شدم ، در راه شخص اعرابی را دیدم که بر اسبی سوار است ، چون نزدیکم رسید رو به من کرد و از مقصد من پرسید. گفتم : مسجد سهله.

  فرمود : "اوصیک بالعود اوصیک بالعود" ( یعنی : وصیت میکنم تو را به پدر پیرت )

  و آن را سه مرتبه تکرار کرد. آنگاه از نظرم غایب شد. دانستم که او مهدی است و آن جناب راضی نیست به جدا شدن من از پدرم ، حتی در شب چهارشنبه. پس دیگر به مسجد نرفتم...

  منتهی الامال ، باب۱۴ ، ص۱۳۵۸

#حکایات_و_تشرفات ۲۸
 
 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : ملاقات امام زمان (عج) , سید محمد موسوی رضوی نجفی , شیخ باقر بن شیخ هادی کاظمی , اوصیک بالعود اوصیک بالعود , منتهی الامال , دلاک , امام زمان (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

استغاثه ی مردی سنّی

نویسنده : محمد | تاریخ : 08:00 ب.ظ - شنبه 28 بهمن 1396

شیخ علی رشتی نقل میکرد : از راه آب فرات به سمت نجف می رفتم. در کِشتی جماعتی را دیدم اهل حلّه که مشغول لهو و لعب بودند. جز یک نفر که آثار سکینه و وقار از او ظاهر بود و آن جماعت مذهب او را مورد تمسخر قرار داده و بر او عیب می گرفتند. با آن شخص هم صحبت و دلیل را جویا شدم.

  گفت : آن جماعت خویشان من هستند و از اهل سنت. پدرم نیز از ایشان بود و مادرم از اهل ایمان و من نیز به برکت حضرت صاحب الزمان (عج) شیعه شدم. از کیفیت آن سوال کردم گفت :

 برای تجارت همراه دوستان از حله بیرون رفتم. در مسیر برگشت دوستان خود را گم کردم. راه ما از صحرای بی آب و علفی بود که درّندگان بسیاری داشت. متحیر ماندم و از گرسنگی و عطش ترس داشتم. پس استغاثه کردم به خُلفا و مشایخ و ایشان را شفیع کردم و تضرّع نمودم. فرجی ظاهر نشد.

  از مادرم شنیده بودم که میگفت : ما را امام زنده ای است که کنیه اش اباصالح است. گمشدگان را به راه و درماندگان را به فریاد میرسد. با خدا عهد کردم : من به آن حضرت استغاثه میکنم اگر مرا نجات داد ، به دین مادرم درآیم.
پس او را ندا کردم و استغاثه نمودم.

  ناگاه کسی را دیدم که با من راه میرود و بر سرش عمامه سبزی ست. آنگاه راه را به من نشان داد و فرمود که به دین مادرم درآیم. پس از نظرم غایب شد. پس از اندکی به حلّه رسیدم و روز بعد برای آموختن معالم دین نزد سید مهدی قزوینی رفتم.

  منتهی الامال ، باب چهاردهم ، ص ۱۳۵۴

  مولای من ، راه را گم کرده ایم ، راه را نشانمان بده و نجاتمان ده...

#حکایات_و_تشرفات ۲۷

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : منتهی الامال , مولای من , راه را گم کرده ایم , سید مهدی قزوینی , شیخ علی رشتی , استغاثه , امام زمان (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

افتخار کنیم به چنین صاحبی...

نویسنده : محمد | تاریخ : 02:54 ب.ظ - دوشنبه 23 بهمن 1396

عالم فاضل ، علی بن عیسی اربلی ، صاحب کتاب کشف الغمه می گوید : ابن عطوه حسنی بیمار بود و پزشکان از علاجش عاجز بودند ، او از پسرانش آزرده بود و مدام میگفت : تا صاحب شما مهدی نیاید و من را از این بیماری نجات ندهد ، شما را تصدیق نمی کنم و به مذهب شما نمی آیم.

 شبی ، همه پسرانش یکجا جمع بودند که فریاد پدرشان را شنیدند که می گوید بشتابید! وقتی به نزد پدر رفتند ، گفت : بدوید و صاحب خود را دریابید که همین لحظه از پیش من رفت. ولی پسرانش هر چه دویدند کسی را ندیدند و برگشتند.

 نزد پدر که رسیدند پرسیدند : چه بود؟ گفت : شخصی نزد من آمد و گفت : یا عطوه! من صاحب پسران توام , آمده ام که تو را شفا دهم و بعد از آن دست دراز کرد و بر موضع درد من دست مالید ، چون به خود نگاه کردم اثری از بیماری در خود ندیدم. سید عطوه حسنی مدت های مدید زنده بود و با قوت و توانایی زندگی کرد.

  منتهی الامال ؛ باب۱۴ ؛ ص۱۳۳۲

#حکایات_و_تشرفات ۲۶

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : منتهی الامال , علی بن عیسی اربلی , کتاب کشف الغمه , سید عطوه حسنی , صاحب ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

شیعه و نماز قضا!

نویسنده : محمد | تاریخ : 11:41 ب.ظ - یکشنبه 15 بهمن 1396

یوسف بن احمد جعفری گفته که در سال ۳۰۶ ه ق حج رفتم و تا سه سال ماندم ، بعد به سمت شام برگشتم. در قسمتی از راه که می رفتم و اتفاقا نماز صبح هم قضا شده بود ، از محمل پایین آمدم و آماده نماز شدم ، در همین اثنا دیدم که چهار نفر در یک محمل هستند ، سرجایم ایستادم و از آنها خیلی تعجب کردم.

 یکی از آنها به من گفت : از چه تعجب کردی؟ (حال آن که) نمازت را ترک و با مذهب خودت مخالفت کرده ای! (۱). به او گفتم از کجا به مذهب من علم داری؟ گفت : دوست داری صاحب زمانت را ببینی؟ گفتم بله. پس به یکی از آنها اشاره کرد ( یعنی صاحب الزمان (عج) این شخص است) گفتم : علامات و معجزاتی هم دارد؟ گفت کدام را دوست داری ، این که شتر با بارش به آسمان برود یا اینکه فقط محمل به آسمان بالا برود؟ گفتم : هر کدام که باشد معجزه و دلیل بر وجود حضرت است. همان لحظه دیدم شتر با تمام باری که داشت سمت آسمان بالا رفت و آن مردی که با من صحبت می کرد ، به مردی اشاره کرد که چهره ای گندم گون داشت و رنگش مثل طلا درخشنده و بالای پیشانی اش اثر سجده بود.

(١) به این معناست که عجیب این نیست که ما چهارتن روی یک محمل سوار هستیم ، عجیب این است که تو با وجودی که شیعه هستی نمازت فوت و قضا شود.

 کتاب الغیبة طوسی ، ص۴۵۷

#حکایات_و_تشرفات ۲۵

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : کتاب الغیبة طوسی , یوسف بن احمد جعفری , شیعه , نماز قضا , شیعه و نماز قضا , صاحب الزمان (عج) , معجزه ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , وظایف منتظران , سبک زندگی مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

همسفره شدن

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:15 ب.ظ - شنبه 7 بهمن 1396

شیخ اسد اللّه زنجانی فرمود : " این قضیه را ۱۲ نفر از بزرگان ، از شخصی که در محضر سید بحرالعلوم بود ، نقل کردند. آن شخص میگوید : هنگامی که شیخ حسین نجفی ، از زیارت بیت اللّه الحرام به نجف اشرف مراجعت کرد، بزرگان دین و علما ، برای تبریک و تهنیت ، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.

 سید بحر العلوم چون با آقا شیخ حسین ، کمال رفاقت را داشت ، در اثنای صحبت ، روی مبارک خود را به طرف او گرداند و فرمود: " آقا شیخ  حسین! تو ، آن قدر سربلند گشته ای که باید با امام زمان (عج) هم کاسه و هم غذا شوی! " شیخ حالش دگرگون شد. حضّار مجلس ، از شنیدن سخنش ، اصل قضیه را از او پرسیدند. سید فرمود :" آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری که بعد از برگشت از حج در فلان منزل بودی ، در خیمه خود نشسته و کاسه ای که در آن آبگوشت بود ؛ برای ناهار خود آماده کرده بودی ، ناگاه ، از دامنه بیابان ، جوانی خوش رو و خوشبو در لباس اعراب ، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا ، روح عوالم امکان ، حضرت مهدی (عج) بودند.

 میر مهر ، پورسیدآقایی

 چه شود ز راه وفا اگر ، نظری به جانب ما کنی...

#حکایات_و_تشرفات ۲۴

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : شیخ اسد اللّه زنجانی , سید بحرالعلوم , شیخ حسین نجفی , میر مهر , پورسیدآقایی , همسفره ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

یک دیدار و ۲ پیامد اخلاقی

نویسنده : محمد | تاریخ : 01:09 ق.ظ - دوشنبه 2 بهمن 1396

 آیت اللّه حائرى میفرمایند : از جمله قضایاى عجیبى که در زمان خود دیدم ، این بود که گفتند در قم ، مردى است به نام آقاى اشکافى و او خدمت امام زمان (عج) مى رسد. من یک روز عصر ، با حاج شیخ عبدالوهّاب روحى که رفیق پنجاه ساله من است و آقاى حاج مهدى اخوی خدمت این مرد که منزل او در خیابان ایستگاه راه آهن بود ، رفتیم. مردى پیر و نورانى بود و آثار حقیقت و درستى در جبهه او واضح و روشن بود و دستگاه رادیوى او هم در همان اطاق پذیرایى بود، و این دلیل بود بر اینکه این مرد هیچ اهل تظاهر و دکاندارى نیست.

 من داستان تشرّف را از او پرسیدم ، گفت : من خویى هستم. نظامى بودم و در مدرسه نظام کشور ترکیه تحصیل کرده ام. مدّتها در قشون بودم. یک زمانى در تهران پاى منبر بودم ، ناطق دستورى را براى کسى که بخواهد به خدمت حضرت برسد ، ذکر کرد و من آن دستور را عمل کردم و خدمت حضرت رسیدم و حوایج خود را عرض کردم.

 پس از آنکه مرد نورانى دستور را بدون مضایقه و تردید براى ما نقل کرد ، من از او دو سؤال کردم : یکى آنکه آیا بطور معاینه خدمت آقا رسیدى؟ معلوم شد به طور مکاشفه میرسیده است. سؤال دوم این که شما چه خصوصیّت اخلاقى داشتید؟ گفت : من در هیچ اوضاع و شرایط نماز خود را ترک نکردم و دیگر اینکه به احدى ظلم نکرده ام

 عنایت حضرت مهدى موعود به علما و مراجع تقلید ، ص ۱۱۴

#حکایات_و_تشرفات ۲۳

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : آیت اللّه حائرى , حاج شیخ عبدالوهّاب روحى , عنایت حضرت مهدى موعود به علما و مراجع تقلید , امام زمان (عج) , تشرف خدمت امام زمان (عج) , نماز , حق الناس ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

زین العابدین سلماسی میگوید :

نویسنده : محمد | تاریخ : 10:30 ب.ظ - یکشنبه 24 دی 1396

 روزی در حرم سامرا من و عده ای به امامت علامه بحرالعلوم به نماز ایستادیم ، بعد از تشهد رکعت دوم حالتی برای سید عارض شد که اندکی توقف کرد و بعد به نماز ادامه داد. بعد از نماز همگی ما از آن توقف متعجب بودیم ولی کسی جرات پرسیدن نداشت.

 (با دیگران مشغول حرف زدن در اینباره بودیم که) ایشان متوجه مکالمه ما شد و فرمود موضوع چیه؟ گفتم : اینکه در نماز حالت خاصی به شما دست داد ، علتش چه بود؟ علامه فرمودند : دیدم امام مهدی (عج) برای عرض سلام به پدر بزرگوارش وارد حرم شدند ، از مشاهده نور ایشان چنان حالتی به من دست داد تا از حرم خارج شدند.

 ای صاحبِ عشق و عقل ، دیوانه ی تو / حیرانِ تو آشنا و بیگانه ی تو / دیدار تو را همه نشانی دارند / ای در همه جا ، کجاست پس خانه ی تو

#حکایات_و_تشرفات ۲۲

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : زین العابدین سلماسی , حرم سامرا , علامه بحرالعلوم , ای صاحبِ عشق و عقل دیوانه ی تو , حیرانِ تو آشنا و بیگانه ی تو , دیدار تو را همه نشانی دارند , ای در همه جا کجاست پس خانه ی تو ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

فرزندت را در چاه بیانداز

نویسنده : محمد | تاریخ : 05:30 ب.ظ - شنبه 9 دی 1396

روزی امام مهدی (عج) ، در دامان مادرشان بانو نرجس خاتون (س) بود ، ناگاه حس کردند که الان زن های قابله از طرف دشمن وارد خانه میشوند و طفل را شهید میکنند. آن بانو بعلت اضطراب ، آنحضرت را در میان چاه آبی که در صحن خانه بود انداخت.

 زنان قابله وارد خانه شدند و پس از تفتیش و تفحص ، چیزی نیافتند و رفتند. پس از آن ، نرجس خاتون سر چاه آمدند و دیدند آب به قدرت خدا تا لب چاه بالا آمده و میوه قلبش روی آب صحیح و سالم مثل ماه شب چهارده است و حتی قنداقه هم تَر نشده است.

 ناگاه صدای هاتفی را شنید که ای نرجس این فرزند را چهل روز در چاه بیانداز که آنجا باشد و هرگاه بخواهی او را شیر دهی ، ما او را به تو میرسانیم. و او نیز چهل روز این عمل را انجام داد.

 کتاب الزام الناصب

#حکایات_و_تشرفات ۲۱

 کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw



برچسب ها : کتاب الزام الناصب , امام مهدی (عج) , بانو نرجس خاتون (س) , ماه شب چهارده , صدای هاتف ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

ماجرای شیخ انصاری و امام زمان (عج)

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:15 ق.ظ - دوشنبه 20 آذر 1396

یکی از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری می‌گوید : « نیمه شبی در کربلا از خانه بیرون آمدم ، در حالی که کوچه‌ها گل آلود و تاریک بودند و من چراغی با خود برداشته بودم. از دور شخصی را دیدم ، که چون به او نزدیک شدم دیدم ، استادم شیخ انصاری است. با دیدن ایشان به فکر فرو رفتم که در این کوچه‌های گل آلود با چشم ضعیف به کجا می‌روند؟!

  از بیم آنکه مبادا کسی در کمین ایشان باشد ، آهسته به دنبالش حرکت کردم. شیخ رفت تا در کنار خانه ای ایستاد و در کنار درِ آن خانه زیارت جامعه را با یک توجّه خاصّی خواند ، سپس داخل آن منزل گردید. من دیگر چیزی نمی دیدم امّا صدای شیخ را می شنیدم که با کسی سخن می‌گفت. ساعتی بعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم و شیخ را در آنجا دیدم.

  بعدها که به خدمت ایشان رسیدم و داستان آن شب را جویا شدم پس از اصرار زیاد به من ، فرمودند: « گاهی برای رسیدن به خدمت «امام عصر» اجازه پیدا می‌کنم و در کنار آن خانه (که تو آن را پیدا نخواهی کرد.) می ‌روم و زیارت جامعه را می‌خوانم ، چنانچه اجازه ثانوی برسد خدمت آن حضرت شرفیاب می‌شوم و مطالب لازم را از آن سرور می‌پرسم و یاری می‌خواهم و بر می گردم.

 سپس شیخ مرتضی انصاری از من پیمان گرفت که تا هنگام حیاتش این مطلب را برای کسی اظهار نکنم.

 ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (عج) ، ص ۶

#حکایات_و_تشرفات ۲۰

 کانال "مهدیاران"
www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw




برچسب ها : ملاقات علمای بزرگ اسلام با امام زمان (عج) , امام زمان (عج) , ملاقات با امام زمان (عج) , شیخ مرتضی انصاری , شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

هدیه ای سبز

نویسنده : محمد | تاریخ : 07:00 ب.ظ - شنبه 11 آذر 1396

سال ۶۷ ازدواج کردیم. ۷ سال انتظار کشیدیم و پیش دکترهای مختلف رفتیم ولی خدا به ما بچه ای نداد. به همسرم گفتم حال که از دکترها جوابی نگرفتیم ، بیا بریم مسجد جمکران. هر هفته میرفتیم جمکران و به امام زمان (عج) متوسل میشدیم. یک هفته قبل ولادت حضرت زهرا (س) خواب دیدم که :

 شوهرم صدایم کرد که آقایی سید با شما کار دارد. رفتم بیرون و دیدمشون و فرمودن : "اینقدر گریه و زاری نکن ، صبرکن ، حاجتت را میدهم" گفتم جواب مردم را چه بدهم؟ سید سه بار فرمود : "حاجتت را میدهم"

 شب بعد رفتیم جمکران. خواب دیدم امام زمان (عج) "پارچه ای سبز" در دامن من گذاشت و فرمود بازش کن. دیدم بچه ای زیبا داخل پارچه بود. به صورتم چسباندم و با ولع میبوسیدمش... بعد از مدتی فهمیدم باردار هستم...

 دکتر غلامرضا باهر و دکتر محسن توانانیا از اعضای هیات پزشکی دارالشفای حضرت مهدی (عج) در این رابطه میگویند : بررسی های پزشکی "آقای ص" و "خانم ع" که تا ۷ سال صاحب فرزند نمی شدند ، نشان میداد مشکل از آقای ص بوده و در چنین مواردی جواب درمان مشکل تر است و درمان قطع شده بود و پس از مدتی خود به خود و با عنایت حضرت حق ، بارداری رخ داده است.

 کتاب کرامات حضرت مهدی (عج) ، انتشارات مسجد مقدس جمکران

#حکایات_و_تشرفات ۱۹

  کانال "مهدیاران"
http://www.T.me/joinchat/ESW1Az_J7HTsdzr4CymTtw




برچسب ها : انتشارات مسجد مقدس جمکران , مسجد مقدس جمکران , جمکران , کتاب کرامات حضرت مهدی (عج) , هدیه ای سبز , یچه دار نمشدیم! , امام زمان (عج) ,
دسته بندی : 1001 نکته پیرامون امام زمان (عج) , معرفی کتب مهدوی , حکایات و تشرفات , Main Post ,
 

آخرین مطالب

» دانلود #کلیپ : « چالش‌های جریان اصلاح طلبی » ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ، « حجاب و عفاف » ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» برخورد بی‌سابقه پلیس فرودگاه تفلیس با یک زن ایرانی ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» پیرمردی که زیر دست و پای پلیس فرانسه له شد ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» مهناز افشار به دادگاه می‌رود ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ، « پروتکل های صهیون » ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» سند ابلاغ تعهدات ایران در موافقتنامه پاریس برای اجرا در دستگاه‌ها در آبان ۹۴ ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» جناب اسلامی! ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» دانلود #کلیپ : « پشت پرده سرعت گیرها! » ( سه شنبه 20 آذر 1397 )
» دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ، « تاثیر مقاومت مردم در جنگ اقتصادی » ( دوشنبه 19 آذر 1397 )
» اطلاع رسانی سخنرانی استاد رائفی پور در پیشوا ( دوشنبه 19 آذر 1397 )
» ترافیک حتی برای مسئولان ( دوشنبه 19 آذر 1397 )
» جریمه یک قنادی در تهران به خاطر ارزان فروشی! ( دوشنبه 19 آذر 1397 )
» دانلود سخنرانی استاد رائفی پور ، « سلامت معنوی » ( دوشنبه 19 آذر 1397 )
» لعیا جنیدی : خطاها در درجه اول در حوزه فساد ، منتصب به دولت است. ( یکشنبه 18 آذر 1397 )
» رانیا خالق : آیا ما باید مخالفان فرانسوی را مسلح کنیم؟ ( یکشنبه 18 آذر 1397 )
» دانلود #کلیپ : « نقد جریان تکنوکراتیسم » ( یکشنبه 18 آذر 1397 )
» آب را گِل نكنید... ( جمعه 16 آذر 1397 )
» آمریکا تحریم‌ها را بازگرداند و صادرات به ایران را ۷ برابر کرد ( جمعه 16 آذر 1397 )
» ۱۶ آذر متعلق به دانشجوی ضدآمریکاست ( جمعه 16 آذر 1397 )
» سه دانشجوی شهید ( جمعه 16 آذر 1397 )
» ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده... ( جمعه 16 آذر 1397 )
» مدعیان انتظار ( جمعه 16 آذر 1397 )
» وحشتی شیرین تر از عسل ( جمعه 16 آذر 1397 )
» مبادا کم بیاری ... ( جمعه 16 آذر 1397 )
» چه زود دیر میشود ( پنجشنبه 15 آذر 1397 )
» اشک فراق ... ( پنجشنبه 15 آذر 1397 )
» أیْنَ قاصِمُ شَوکَةِ المُعتَدِینَ ( پنجشنبه 15 آذر 1397 )
» دستگیری مدیر « هوآوی » توسط کانادا به اتهام نقض تحریم‌های ایران ( پنجشنبه 15 آذر 1397 )
» سخنگوی شورای نگهبان : مجلس قانون را تغییر دهد تا دلایل رد صلاحیت ها به صورت علنی از سوی ما منتشر شود ( پنجشنبه 15 آذر 1397 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ]